مرتضى راوندى
150
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اصطلاحات عربى و سجع و جناس در آثار ادبى و تاريخى ديده مىشود و نمونههاى اين نثر مصنوع در مرزباننامه و ترجمهء تاريخ يمينى و ديگر آثار اين دوره به چشم مىخورد . در عصر مغول و تيمورى به جهاتى كه ياد كرديم ، اين سير قهقرايى و علاقه به فضلفروشى و تصنع و تكلّف و مغلقنويسى بيش از پيش فزونى گرفت : تاريخ وصاف و تاريخ معجم نمودار اين نوع نويسندگى است . سبك ساختگى و غيرطبيعى دورهء مغول در عهد صفويه دوام يافت و از جهت نكتهگوئيهاى بى مورد و نازككاريهاى بى جا به نهايت انحطاط رسيد ؛ به عنوان نمونه سطرى چند از منشور شاه عباس كبير را ذيلا نقل مىكنيم : « سپاس معرّا از ملابس حدّ و قياس كه بدايت جذبات اشراق غيرسوز طالبان جلوهگاه انس ، و نهايت سر باطنافروز معتكفان وحدت سراى قدس تواند بود ، سزاوار عظمت و جلال كبريايى است كه ذرّات كائنات و اعيان موجودات ، مظاهر اسرار جلال اوست . » « 1 » ولى در هندوستان به همت شيخ ابو الفضل دكنى ، سادهنويسى تا حدى معمول شد . اين مرد ، در شرححال خود در آئين اكبرى چنين مىنويسد : « . . . نفس قدسى ، مرا با بدن عنصرى ، در سال چهارصد و هفتاد و سه جلالى ، مطابق شب يكشنبه ششم محرم نهصد و پنجاه و هشت هلالى ، از مشيهء بشرى به نزهتگاه دنيا خرامش شد ، در يكسال و كسرى شيوازبانى كرامت فرمودند و در پنج سالگى آگاهيهاى غير متعارف روآورد و دريچهء سواد گشادند و در هفت سالگى خزاين پدر بزرگوار را گنجور آمد و جواهر معانى را پاسدار امين شد و مار بر سر گنج نشست . . . » « 2 » به نظر استاد بهار « در عهد صفويه نثر فارسى طورى مشوش است كه در هيچ زمانى نظيرش ديده نمىشود . » يعنى از طرفى مىبينيم كه مناشير و نوشتههاى دربارى به طريق قديم غرق الفاظ و تكلّفات و عارى از لطف ، بلكه تهى از معنى و خالى از مطلبست ، از طرفى ديگر بعضى مورخان را مىنگريم كه تواريخ خود را بر اين شيوه نوشتهاند . برخى راه بينابين پيش گرفتهاند ؛ از طرفى ديگر جماعتى از علما و اهل فضل طورى كتب خود را ساده و سست و عاميانه تأليف كردهاند ، كه سواى سهولت استفادهء عوام ، كه هدف اصلى مؤلفان هم جز اين نبوده است ، فايدهء ديگرى بر آن مترتب نيست و بلكه مىتوان گفت فارسى نيست . . . در واقع سطح فرهنگ و نويسندگى چه در نظم و چه در نثر طورى پائين مىآيد كه شخص متأمل مىشود ، كه آيا تدنّى الفاظ و عبارات از چه راه است و چه شده است كه يك مرتبه
--> ( 1 ) . سبكشناسى ، ج 3 ، ص 266 . ( 2 ) . همين كتاب ، ص 293 .